تبلیغات
بهترین حرفا و عکسای عاشقانه
شعر عاشقانه - من از تو دل نمی برم | اشعار عاشقانه ,
من از تو دل نمیبرم
اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را

به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن
کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام
به خاطرت شکسته ام

***
تو در سراب آینه
شبانه خنده میکنی
من شکست داده را
خودت برنده میکنی
نیامدیو سالها
نظر به جاده دوخته ام
بیا ببین که بی تو من
چه عاشقانه سوخته ام

***
رفیق روزهای خوب
رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من
همیشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی
به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را
بدون من شناختی

***

من از تو دل نمیبرم
اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را
به خاطرات بسپرم

محسن چاووشی

نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
حرفای عاشقانه - سر بر شانه هایت | حرفای عاشقانه ,
سر بر روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده ی دل می گشاید گریه ی بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
دوست دارمن
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای تو بودن دوست دارم
 دوست دارم
خالی از خودخواهی من ،‌ برتر از آلایش تن
من تو را و.الاتر از تن ،‌ برتر از من دوست دارم
شانآهایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
دوست دارم
عشق صدها چهره دارد ،‌ دست تو ایینه دارش
عشق را در چهره ی ایینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را قصه ها گفتگوهاست
 من تو را در جذبه ی محراب دیدن دوست دارم
 شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
 چله را در مقدم عشقت شکستن ، دوست دارم
 بغض سرگردان ابرم ، قله ی آرامشم تو
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
دوست دارم
عمق چشمان تو این دریای شفاف غزل را
بی نیاز از این زبان لال گفتن دوست دارم



نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
شعر عاشقانه - چشم من بیا | اشعار عاشقانه ,
چشم من بیا منو یاری بكن
 گونه هام خشكیده شد ، كاری بكن
 غیر گریه مگه كاری می شه كرد
 كاری از ما نمی آد ، زاری بكن
اون كه رفته ،
دیگه هیچ وقت نمی آد
 تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا و زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
 كاشكی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه كنن
اون كه رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ،‌ دل من گریه می خواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی
زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشك حسرت ببارم
دل هیچ كی مثل من غم نداره
 مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشكشو كم می آره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین كشیدن
همه جا رنگ سیاه
ماتمه
فرصت موندنمون خیلی كمه
اون كه رفته ،‌ دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش كوره نمی بینه
زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن آدم ها اینه
اون كه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ، دل من گریه
می خواد
 داریوش

نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
شعر عاشقانه - زخمی تر از همیشه | اشعار عاشقانه ,
زخمی تر از همیشه
از درد دل سپردن
سر خورده بودم از عشق
در انتظار مردن
با قامتی شكسته
از كوله بار غربت
در جستجوی مرهم
راهی شدم
زیارت
رفتم برای گریه
رفتم برای فریاد
مرهم مراد من بود
كعبه تو رو به من داد
ای از خدا رسیده
ای كه تمام عشقی
در جسم خالی من
روح كلام عشقی
 ای كه همه شفایی
در عین بی ریایی
پیش تو مثل كاهم
تو مثل كهربایی
 هر ذره از دلم را
با
حوصله زدی بند
این چینی شكسته
از تو گرفته پیوند
ای تكیه گاه گریه
ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من
كعبه تو رو به من داد
 من زورقی شكسته م
اما هنوز طلایی
توفان حریف من نیست
وقتی تو ناخدایی
والاتر از شفایی
از هر چه بد رهایی
 ای شكل
تازه ی عشق
تو هدیه ی خدایی
با تو نفس كشیدن
یعنی غزل شنیدن
رفتن به اوج قصه
بی بال و پر پریدن
ای اسم تازه ی من
كعبه تو رو به من داد
ای تكیه گاه گریه
ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من
كعبه تو رو به من داد
گوگوش

نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
حرفای عاشقانه -ای غمگین تر | حرفای عاشقانه ,

دیدی ای غمگین تر از من
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
عارف

شاعر:ایرج جنتی عطایی


نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
حرفای عاشقانه - بیا کنارم | حرفای عاشقانه ,
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت غیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا
تو رو در آغوش ، ماهی فراری

بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر رو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما

گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم

گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم

ابی

نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
حرفای عاشققانه - ای کاش | حرفای عاشقانه ,

ای کاش اینجا بودی !
خُب، پس فکر می کنی که می تونی تشخیص بدی
بهشت رو از جهنم
آسمونای آبی رو از درد !
می تونی تشخیص بدی مزارع سبز رو از خط سرد راه آهن ؟
لبخند رو از نقاب؟
راستی فکر می کنی می تونی تشخیص بدی؟
و آیا تو رو مجبور نکردند که قهرمانای خودتو با ارواح عوض کنی؟
خاکستر داغ رو با درختا؟
هوای گرم رو با نسیم خنک ؟
آسایش گوارا رو با تغییرات مداوم؟
و آیا تو نقش سیاهی لشکر رو در مقابل یه نقش اصلی تویه قفس عوض کردی؟
ای کاش اینجا بودی ! چقدر دلم می خواد اینجا بودی
ما دو تا روح گمشده ایم که سالهاست توی تُنگ ماهی شنا می کنیم !
روی همون زمین قدیم راه می ریم، چی پیدا کردیم؟
همون ترس های قدیمی رو
ای کاش اینجا بودی !
از آلبوم:
1975- wish you were here
Pink floyd


نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
شعر عاشقانه - حدس می زنم | اشعار عاشقانه ,
حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی     

 و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای    

 ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی                

من از کنار پنجره تورا نگاه می کنم 

 وتو مرا به نام دیگری خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک وماندنی   

 هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام 

 تو کمتر از غریبه ای مراحساب می کنی

وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت  

 که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی


نوشته شده توسط یاسین در چهارشنبه 5 دی 1386 و ساعت 09:12 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ شعر عاشقانه - من از تو دل نمی برم+ حرفای عاشقانه - سر بر شانه هایت+ شعر عاشقانه - چشم من بیا+ شعر عاشقانه - زخمی تر از همیشه+ حرفای عاشقانه -ای غمگین تر+ حرفای عاشقانه - بیا کنارم+ حرفای عاشققانه - ای کاش+ شعر عاشقانه - حدس می زنم+ داستان عاشقانه+ حرفای عاشقانه+ حرفای عاشقانه+ وصال+ وقتی خواستم بمیرم ...+ گفتم می روم باران که بارید ...+ قصه ی عشق دو خط موازی

صفحات: 1 2 3 4