تبلیغات
بهترین حرفا و عکسای عاشقانه - عشق واقعی
عشق واقعی | حرفای عاشقانه ,

عشق واقعی
درویشی قصه زیر را تعریف می کرد :
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد .
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد .
در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« این کار شما تروریسم خالص است ! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید:چه شده ؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت :
« آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده
نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! »
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت:
« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند

 


نوشته شده توسط یاسین در دوشنبه 15 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ شعر عاشقانه - من از تو دل نمی برم+ حرفای عاشقانه - سر بر شانه هایت+ شعر عاشقانه - چشم من بیا+ شعر عاشقانه - زخمی تر از همیشه+ حرفای عاشقانه -ای غمگین تر+ حرفای عاشقانه - بیا کنارم+ حرفای عاشققانه - ای کاش+ شعر عاشقانه - حدس می زنم+ داستان عاشقانه+ حرفای عاشقانه+ حرفای عاشقانه+ وصال+ وقتی خواستم بمیرم ...+ گفتم می روم باران که بارید ...+ قصه ی عشق دو خط موازی

صفحات: