تبلیغات
بهترین حرفا و عکسای عاشقانه - داستان عاشقانه
داستان عاشقانه | داستان عاشقانه ,
تو این دنیای نامرد....

یه پسر نابینا بود که به دختری دلبسته بود....!

پسره خیلی اون دختر رو دوست داشت و

به اون می گفت :

اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم...!

یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره...

پسره وقتی که تونست عشقش رو ببینه

دید که دختره هم نابیناست...

به دختره گفت :

دیگه نمی خوامت و از پیش من برو....!

دختره وقتی که داشت می رفت...

لبخند تلخی زد و با اشک به پسره گفت :

(( مواظب چشمای من باش))


نوشته شده توسط یاسین در پنجشنبه 29 آذر 1386 و ساعت 11:12 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ شعر عاشقانه - من از تو دل نمی برم+ حرفای عاشقانه - سر بر شانه هایت+ شعر عاشقانه - چشم من بیا+ شعر عاشقانه - زخمی تر از همیشه+ حرفای عاشقانه -ای غمگین تر+ حرفای عاشقانه - بیا کنارم+ حرفای عاشققانه - ای کاش+ شعر عاشقانه - حدس می زنم+ داستان عاشقانه+ حرفای عاشقانه+ حرفای عاشقانه+ وصال+ وقتی خواستم بمیرم ...+ گفتم می روم باران که بارید ...+ قصه ی عشق دو خط موازی

صفحات: